مجله اینترنتی باستان شناس : همچنین دیوان معروفی مانند انگره مینیو، ائشمه و اژی دهاک نیز در این متون به چشم میخورند. برای خواندن فهرست کامل و دقیقتر در ادامه با ما همراه باشید.
باگا
خدای ثروت و خوشبختی
بهرام
بهرام یا وَرَثْرَغْنه ایزد جنگ و جنگاوری در ایران باستان است و همکار میترا ایزد پیمان و خورشید و ایزد نور و باروری میباشد. پیش از هخامنشیان و پس از آن ایزدان و ایزد بانوان بسیاری وجود داشتند که عبارتند از مهر، آناهیتا، بهرام و تیشتر. بهرام فرشته انتقامجوی ایزد مهر میباشد. آنها هنگامی که سوار بر گردونهای هستند که چهار اسب سفید که سمهای پیشین زرین و سمهای پسین سیمین دارند، به سوی زمین میتازند.
در بهرامیشت آمده که بهرام آفریده اهورا نیرومند و فرهمند است و نیروی بینایی شگفتانگیزی دارد. او یورش همه دشمنان را، چه جادوان و پریان، و چه کَویها و کَرَپانهای «ستمگر»، در هم میشکند؛ جهان را تازگی و آشتی میبخشد و به خوبی آرمانها را برآورده میکند. بهرام همچنین توانایی فرزندآوری و بازوان نیرومند و تندرستی و دلیری میبخشد.[۶] ایزد بهرام دادگری و درستی و خوشی و یکرنگی میدارد و اهریمن زدایی میکند، به نیکان و ستایندگان نیرو میدهد و بر دشمنان مرگ میآورد، و در کار آشتی هم کوشاست.
بر روی زمین، او به صالحان در جنگ با نیروهای تاریکی کمک می کند؛ پس از مرگ، او به محافظت از روح موجه در سفر به بهشت کمک می کند.
تجلیات و نمادشناسی ایزد بهرام :
بادِ تندتازِ
گاوِ نرِ زیبایی با شاخهای زرین،
اسب سپید زیبایی با گوشهای زرد و لِگام زرنشان
شترِ سرکش و گازگیر و تیزرو و رهرو و جستوخیز کننده
گراز نری که با دندانهای تیز به پیش میتازد،
مردی پانزده ساله و فروغمند، با چشمانی درخشان و زیبا، و با پاشنههای کوچک
پرنده «وارَغْـن» که از پایین میگیرد و از بالا میدَرد و در میان مرغان، تندترین است
قوچ دشتی زیبایی با شاخهای پیچدار
نَر بُـزِ دشتی زیبایی با شاخهای سرتیز
مردِ شکوهمندی که یک کاردِ زرکوب و نگارین و زیورآذین دربرداشت.
برمایه
بَرمایَه (پَرمایَه) که برخی آن را با ضمّهٔ نخست و به صورت پُرمایه هم خواندهاند، در شاهنامه نام گاوی مهربان که فریدون با شیر او پرورده شد ولی ضحاک او را بخاطر اینکه فریدون از شیر او پرورش یافته، کشت.
این باور باستانی که تولد پیامبران، برخی پادشاهان و قهرمانان مشهور با شگفتی همراه بوده است، به این حدس که فریدون و برمایه/برمایون همزمان متولد شده اند، قوت بیشتری می بخشد. از زمان تولد برمایه، که گفته میشد گاوی «بسیار زیبا، با پوستهای رنگارنگ که مانند آن هرگز دیده نشده بود»، چنین رویداد معجزهآسایی را نشان میدهد و در عین حال برای تولد فریدون فال نیک میگرفت. ، می توان حدس زد که تولد گاو شگفتی بود که با تولد قهرمان همراه بود. از این رو، هنگامی که فریدون با ضحاک ماردوش جنگید، نه تنها انتقام قتل پدرش ابتین ، بلکه برمایه را نیز کشت ( شاهنامه اول، ص 57). گرز سر گاوی که فریدون به جنگ با ظالم برد، کنایه احتمالی از همزاد گاوی اوست.
بوشاسپدیو
بوشاسپ (اوستایی: būšyāsta, būšiiąstā؛ فارسی میانه: Bushasp) دیوِ مؤنثی در اسطورهشناسی مزدیسنا ملقب به «درازدست» است که هنگامی که خروس در سپیدهدم میخواند میکوشد تا جهان را در خواب نگاه دارد و پرهیزگار را به کار بد برانگیزد.
بوشاسپ در اسطورهشناسی زرتشتی، عاملِ تنبلی و بیکاری پنداشته میشود. او عاملِ «به تعویق افتادن» است زیرا میکوشد که نیکان را از انجام وظایفِ سازنده بازدارد. او دنیا را به خواب میبرد و مؤمنان را در ساعتِ نماز، خواب نگه میدارد.
اگرچه «به تعداد گناهانی که انسان مرتکب میشود، دیو وجود دارد» و بوشاسپ از معدود دیوهایی است که بهطور خاص در متون ذکر شدهاست، اما او در زمرهٔ شیاطینی نیست که با جزئیات کامل توصیف شدهاند.
گربه
اگرچه افسانه هایی وجود دارد که گربه در ایران باستان را با قهرمان رستم مرتبط می کند، گربه ها عموماً با سوء ظن یا ترس آشکار در نظر گرفته می شدند زیرا آنها با تجلی فیزیکی شیاطین معروف به خرفستر مرتبط بودند که به صورت قورباغه، مارمولک، زنبور ظاهر می شدند . حیواناتی مانند شیر ،ببر و سگ بهترین محافظ در برابر این شیاطین و همچنین دفع گربه ها به حساب می آمدند.
خرفستر
خرفستر (اوستایی: xrafstra-) /خْرَفْسْتَر/ واژهایاست پهلوی و به هر جانور یا حشرهای موذی (مار، عقرب، رتیل، زنبور و ساس) گفته میشد. در دین زرتشتی کشتن خرفستر ثواب دارد. بیست و چهارمین روز هر ماه (دین روز)، روز کشتن خرفستران بودهاست. در ایران باستان برای کشتن خرفستران از چوب دستیای استفاده میشدهاست که به آن مارغن میگفتند.
خرفستر چیست؟
حشرات و جانوران موذی مثل مار و موش و مخصوصاً هر جانور خرد زیانکار خرفستر به حساب میآید. گاهی حیوانات بزرگی چون فیل هم خرفستر شمرده شدهاند.
لیست خرفسترانی که در وندیداد آمده بدین شرح است: مار، بید، کژدم، وزغ، موش، مورچه، پشه، کک، کنه، ملخ، مگس، زنبور، عنکبوت، کرم، سوسک، سن، ساس، شپش، سرگین گردان، بزمجه، لاکپشت، گربه، خرگوش و فیل. (ر.ک. وندیداد، ترجمه و شرح هاشم رضی، ج ۲، ص ۷۷۵–۷۶۲ شرح)
در دین زرتشتی خرفستران آفریده اهریمن هستند و کشتن آنها لازمه بهدینی است. «پیدا است که هر بهدینی یکی غن باید داشتن که خرفستران و گناهکاران را بدان زند و کشد تا کرفه مندتر شود.» (فرنبغ دادگی، ۱۲۱–۱۲۰ :۱۳۸۰)
از مهمترین آیینهای جشن اسفندگان (سپندارمذگان) مراسم کشتن و دورکردن خرفستران است.
چمروش
چَمروش یا چمروش مرغ، در بندهش مرغی غولآسا است که انیرانی را که سودای گزند به ایران را دارند، نابود میکند. بدین روایت چمروش مرغی است که چونان مرغان دیگر میان آسمان و زمین پرواز میکند و کاری بزرگ به انجام میرساند.
در این روایت بسیاری از مردمان انیرانی، هر سه سال بر سر البرز برای رفتن به سرزمینهای ایرانی گرد آیند، برای زیان رساندن، کندن و نابود کردن جهان، تا بُرزایزد، از دریای ژرف آرنگ برآید و چمروش مرغ را بر فراز آن کوه بلند (البرزکوه) برایستاند و چمروش مرغ، همهٔ مردم سرزمین انیران را، بدانگونه که مرغ دانه را برمیچیند، از زمین برچیند.
چمروش، نام پرنده ایست در اساطیر ایران، که گفته میشود که در قله البرز زندگی میکند.
چمروش را به صورت موجودی توصیف کردهاند که بدن او، همچون گرگ و سگ است و دارای سر و بالهایی همانند یک عقاب میباشد. گفته میشود که این پرنده بر روی زمین، زیر درخت سوم (همان هوم) سکونت دارد که این محل همان جایی است که سیمرغ نیز شبها را در آن به سر میبرد. وقتی که سیمرغ از مکانی که شبها در آن سکنی دارد، فرود میآید و به پایین میرسد، تمامی دانههای رسیده بر زمین سقوط میکنند. این دانهها توسط چمروش جمعآوری میشوند، و او سپس آنها را در بخشهای دیگر زمین نیز، میپراکند.
یک شرح معروف از چمروش که در روایات فارسی مورد اشاره قرار گرفتهاست، شرح ذیل است: «اهورامزدا، خالق و آفرینشگر بزرگ، در سواحل دریای وروکاشا یک درخت و دو پرنده میآفریند که جاویدان و بدون مرگ هستند. هر سال هزار شاخهٔ جدید بهاری، از آن درخت میرویند و همه انواع دانهها بر آن شاخهها پدید میآیند و تمامی آنها به زودی تبدیل به دانههای رسیده میشوند. سپس پرندهای به نام آمروش میآید و بر یکی از شاخههای درخت مینشیند و باعث لرزیدن شاخه و پراکنده شدن و بر زمین ریختن تمامی دانههای آن میشود. پرندهای دیگر به نام چمروش میآید و تمامی دانهها را با بالهای خود از همه طرف جمعآوری میکند و همهٔ آنها را به دریا میریزد. سپس تمامی دانهها، به ابری پر از باران داخل میشوند و هنگامیکه آن ابر، میبارد دانهها به زمین وارد میشوند و سرانجام تمامی دانهها از زمین میرویند و ظاهر میشوند.»
چمروش در واقع نمونهٔ اولیهای از تمامی پرندگان در زمین است، و گفته میشود که این امر به عنوان قانونی حاکم بر همهٔ پرندگان زمین و برای حمایت از تمامی آنان، صورت میپذیرد. بر طبق گفتهٔ اوستا [کذا، صحیحتر: بر طبق بندهش]، ایران زمین هر سه سال یکبار توسط بیگانگان (انیران)، مورد هجوم و غارت واقع میشود و وقتی این اتفاق میافتد، فرشته برج[کذا، صحیحتر: ایزد بُرز یا بُرزایزد]، چمروش را به روی بالاترین نقطه از قله کوه میفرستد تا او ضمن پرواز، بیگانگان (انیران) را به سان پرندهای که به دانههای ذرت نوک میزند، برمیچیند.
پل چینود
پل چینود یا چینوت (زبان اوستایی: Činvat Peretum) پل داوری درگذشتگان در عقاید زرتشتی است که آن را برابر با پل صراط در دین اسلام دانستهاند.
پل چینوَت که در اشتودگاه اوستا به آن اشاره شدهاست، از دو بخش چینوت که در اوستایی بهمعنی «جدا کننده»(چینش دهنده) است و پِرِتو بمعنی «پل» تشکیل شدهاست و این پل جدا کنندهٔ «پرهیزکاران» از «بدکرداران» است. همچنین هماکنون برزنی به نام «شناط» که عربی شدهٔ همین واژهٔ «چینوَت» است، در فراز شهر ابهر در استان زنگان (زنجان) وجود دارد. در گاتها این واژه از دو بخش «چین» به معنای چگونه و «پِرِتو» به معنی گذرگاه تشکیل شدهاست که روی هم، «گذرگاه چگونه زیستن» خواهد بود. در این بینش به مادی بودن چنین گذرگاهی برای روان درگذشتگان اشارهای نشدهاست و شاید مرحلهای خواهد بود برای مشورت و پرسش هر انسان از وجدان خویش، پس از هر رفتار و کرداری که انجام دادهاست.
پل چینود در اساطیر و افسانه ها
آنچه در مورد پل چینوت تصور میشود تیغی تیز و شمشیر گونه است که ابعاد آن هر یک ۹ نیزه است و بر قله کوهی اساطیری به بلندی یکصد مرد بهنام «تیره» قرار دارد. این پل از تیره که بلندترین قلۀ البرز است تا عرش کشیده میشود به عنوان شاهینِ ترازوی ایزد رشن است، سگی مینوی بر سر پل حاضر بوده و دوزخ نیز در زیر آن قرار دارد. بنا به عقاید زرتشتی، روان درگذشته تا سه روز بر بالین تن حاضر و به آن متصل است و پس از آن در سپیده دم روز چهارم روان برای داوری به سر پل چینوت میرسد و در آنجا در دادگاهی که به داوری ایزد مهر و با حضور ایزدانی چون سروش، رشن و اشتاد برگزار میشود، به حساب کارهای نیک و بد وی رسیدگی میشود. اگر پرهیزکار بوده، کفهٔ ترازوی نیکی وی بر بدی سنگینی میکند، تیغه به پهنا میایستد و گزندی به او نمیرساند، سپس بادی خوش وزیده و در آن باد دختری زیبا که تجسم اعمال او است بر او ظاهر شده و به راهنمایی او از نردبان سه پلهای که نماد اندیشه، گفتار و کردار نیک است به گروتمان (بهشت برین) وارد میشود. اگر بدکار باشد عجوزهای بر وی ظاهر شده و به گفتهٔ عجوزه و از ترس آن، علیرغم میل باطنی، روان بر تیغ میرود و در سه گام که نماد اندیشه، گفتار و کردار بد است، بریده شده و به دوزخ میافتد. در هنگام عبور از پل مانعی وجود دارد که هم روان نیکوکاران و هم روان بدکاران با آن مواجهند و آن رودخانهایست که از اشک سوگواران پدید آمده و بیانگر این است که در تعلیمات دینی زردشتی مؤمنان را از سوگواری بیش از حد بر متوفی منع میکردند. نیز در باورهای اسطورهای آمده که پل چینوت دو رو دارد و برای نیکوکاران، عریض و گشاده است و برای بدکاران مانند لبهٔ تیغ باریک و تیز است. دینکرد یک سر این پل را بر فراز دایتی در ایران ویج و سر دیگرش را بر فراز البرز میداند. در بندهش آمدهاست: که چکاد دایتی آن است که در میان جهان به بالای یکصد مرد است، که چینود پل بر او ایستد. روان را بدان جای آمار کنند.
سیستا
او الهه سلامت و تندرستی بود که بر مسیر زندگی و همچنین سیر معنوی ایمان انسان نظارت داشت. او یکی از همراهان میترا بود. نام او به معنای “درک کردن” یا “توجه کردن” ترجمه شده است و او الهام بخش مردم بود تا مسیری که در آن قرار داشتند را بشناسند، اگر اشتباه می کردند آن را تغییر دهند، و اگر درست عمل می کردند با قدرت و پشت کار ادامه دهند (در اصل، تجسم وجدان فرد). او بعدها جای خود را به دئنا داد که از ورود ارواح به پل چینوت استقبال یا آن ها را سرزنش می کرد.

دئنا
دئنا یا دین یا ایزدبانو دین، در آیین زرتشت و اساطیر ایرانی، نمود وجدان است و آدمی را توان آن میبخشد که راه اهورایی را پیگیری کند.
دین (دِاِنا) بر پل چینوَد کردار نیکان را بهسان دختری زیبارو به پیشواز روان آنان میبرد و بدکرداری ناپاکان را بهسان عجوزهای هراسناک. او خدایبانوی راه و سفر نیز هست. دئنا یک مفهوم زرتشتی است که نشانگر بینش و وحی میباشد، و از این رو آن را، نمایندهٔ «وجدان» یا «دین»، بهشمار آوردهاند. دئنا همچنین، نمایانگر نوعی الوهیت نیز در نظر گرفته شده و نام یکی از ایزدان آئین زرتشت نیز، محسوب میشود.
به روایت پورداوود، دین در ردیف سایر قوای باطنی آدمی، زیبایی روحانی و ایزدی و تشخص معنوی وی است و آن را آغاز و انجامی نیست.
گل ویژهٔ ایزد دین، گل صد برگ است.
مفهوم دئنا در گاتها، که مجموعهای از هفده سروده هستند که توسط زرتشت سروده شدهاند، ذکر شدهاست. به نظر میرسد که از دئنا هم در گاتهای اهوناوائیتی و هم در گاتهای اوشتاوائیتی یاد شدهاست، و در هر دوی آنها، دئنا به نحوی از انحاء به پاداشی که مؤمنان در زندگی پس از مرگ دریافت خواهند کرد، وابسته دانسته شدهاست. با این حال، منابع مرتبط با دئنا به گاتها محدود میباشند، واین امر، ابهامات زیادی را در مورد طبیعت این مفهوم، باقی میگذارد.
بعد از نوشتههای اوستایی، به توصیف مفهوم دئنا، بیشتر در منابعی همچون وندیداد برخورد میکنیم. وندیداد، دئنا را به صورت یک سایکوپمپ (هدایت کنندهٔ ارواح) به تصویر کشیدهاست، که ارواح خوب و خالص را به سرمنزل نغمهها و ترانهها، که همان بهشت زرتشتی است، هدایت میکند، در حالی که همو ارواح ستمکار را به سرمنزل دروغ، که جهنم یا محل عذاب کشیدن است، رهنمون میشود. دئنا، به شکل زنی ترسیم شده که لباسی فاخر و عالی با دوخت ظریف و ریز بر تن دارد و چند سگ نیز، او را همراهی میکنند.
دئنا (که در فارسی مدرن و امروزی بدان دین گفته میشود) قانونی ابدی است، که از طریق ماترا-سپنتا («کلام مقدس») بر بشریت نازل شدهاست. دئنا همچنین به معنی مذهب، آئین، قانون، و حتی بهعنوان ترجمهای از اصطلاح هندو و بودایی دارما مورد استفاده قرار گرفتهاست، کلمهای که اغلب به معنی انجام وظیفه یا برقراری نظم اجتماعی، اجرای حق، و فضیلت نیز تفسیر شدهاست. دئنا در مزدیسنا، بهعنوان استعارهای از «راه یا مسیر»، توسط نوعی پارچه وال (چیت موصلی) [پارچهای نازک و بدن نما، که از آن لباسهای زنانه و پرده و…درست میکنند] که به صورت پیراهنی موسوم به سدره دوخته میشود، مشخص میگردد، و همچنین بهعنوان استعارهای از «مسیر خوب / راه مقدس»، به صورت یک کمربند ۷۲ تکه، موسوم به کشتی، که بدان «راهیاب» گویند، نمایان میشود.
دائوا
دائوا یا دئوا (اوستایی: daēuua, دوا سانسکریت: देव deva) یکی از واژههای کهن و قدمت آن به دوران آریاییان میرسد. دیوان گروهی از پروردگاران آریائی بودهاند. پس از جدائی ایرانیان از هند اروپاییان و ظهور زرتشت پروردگاران مشترک قدیم یعنی دائوا که مورد پرستش هندوان بودند، نزد ایرانیان گمراهکنندگان و شیاطین خوانده شدند. چنانکه در آئین مزدیسنا کلاً به مردم بدمنش هم گفته میشود. به این خاطر واژه دیو که ریشه در واژه دائوا دارد در فارسی امروز به معنی موجودی پلید و منفی دانسته میشود. واژهٔ دیو در اوستا به صورت دَئوَ و در پهلوی دِو و در فارسی دیو گفته میشود.
دوا (به سانسکریت: देव) در دین هندوئیسم به معنی خدا و الوهیت است. در هندوئیسم مدرن میتوان آن را آزادانه درباره هر موجود خیرخواه خارج از جهان مادی به کار برد. دیوها همچنین نابرادری اسوراها به شمار میآیند که قدرتی هم پایه دارند. دیوها همواره با اسوراها در حال جنگ هستند.
ادامه دارد….














ارسال دیدگاه