کاوش در گنجینه محتوا

چه چیزی درباره ایران باستان می‌خواهید بدانید؟

میان مقاله‌ها، خبرها، ویدیوها و پرونده‌های تاریخی جستجو کنید.

پیشنهادهای جستجو:

چرا غارت تاریخ عادی شد؟ واکاوی سکوت جامعه در برابر حفاری‌های غیرمجاز و فقدان مطالبه‌گری

تبلیغ
چرا غارت تاریخ عادی شد؟ واکاوی سکوت جامعه در برابر حفاری‌های غیرمجاز و فقدان مطالبه‌گری

صدای بیل و کلنگ شبانه در محوطه های باستانی و پرسه زدن سوداگران گنج در اطراف مقابر تاریخی، دیگر کمتر کسی را شگفت‌زده می‌کند. حفاری غیرمجاز در محوطه‌های باستانی ایران، از یک «جرم خطیر و نابخشودنی» به یک «هنجار تلخ و روزمره» تنزل یافته است. اما فاجعه‌ای که حتی از تخریب هویت سرزمینمان بزرگ‌تر جلوه می‌کند، سکوت سنگین و بی‌تفاوتی جامعه‌ای است که این تاراج را می‌بیند و از کنار آن می‌گذرد. چرا در کشوری با این غنای تاریخی، به نقطه‌ای رسیدیم که حراج تاریخ و هویت ایرانیان عادی شد و چرا دیگر کسی برای توقف آفت ویرانگرِ گنج‌یابی یقه پاره نمی‌کند؟

مرگ خاموش تاریخ در سایه بی‌تفاوتی

ایران به عنوان یک موزه روباز و مهد تمدن‌های بزرگ، هر روز شاهد هجوم سوداگرانی است که با توهم یک‌شبه ثروتمند شدن، لایه‌های باستانی این مرز و بوم را شخم می‌زنند. با این حال، واکنش جامعه به این غارت آشکار، در بهترین حالت، چند ثانیه تاسف هنگام خواندن یک خبر یا دیدن ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی است. برای درک این انفعال دردناک، باید از سطح پدیده عبور کنیم و به ریشه‌های روان‌شناختی، اقتصادی و جامعه‌شناختیِ این «سکوت» بپردازیم.

تاوان سنگین یغماگری: حفاری غیرمجاز چه بر سر ما می‌آورد؟

هر کلنگی که به قصد غارت بر پیکره محوطه های باستانی می‌خورد، تنها خاک را جابه‌جا نمی‌کند؛ بلکه ضربه‌ای مهلک بر اقتصاد و روح یک ملت وارد می‌سازد:

الف) خسارت‌های مادی (زخم بر اقتصاد و توسعه)

  • حراج ثروت‌های ملی و خروج ارز: اشیاء تاریخی که متعلق به تک‌تک مردم ایران است، توسط شبکه‌های قاچاق از کشور خارج شده و در حراجی‌های بین‌المللی با ارقام نجومی به فروش می‌رسند. این یعنی انتقال مستقیم ثروت ملی به جیب دلالان خارجی.
  • نابودی زیرساخت‌های اقتصادِ گردشگری: هر محوطه باستانی، یک ظرفیت بالقوه برای جذب گردشگر، ایجاد اقامتگاه‌های بوم‌گردی و تولید هزاران شغل پایدار برای جامعه محلی است. تخریب این محوطه‌ها، یعنی سوزاندن بلیط توسعه اقتصادی یک روستا یا شهر برای همیشه.

ب) خسارت‌های معنوی (ویرانی حافظه تاریخی)

  • سوزاندن کتاب تاریخ (تخریب کنتکست): در علم باستان‌شناسی، ارزش اصلی یک یافته به «بستر و لایه‌ای» است که در آن کشف می‌شود. حفار غیرمجاز با زیر و رو کردن خاک، کلمات و صفحات کتاب تاریخ ما را می‌سوزاند تا فقط جلد طلاکوب آن را بدزدد. با این کار، اطلاعات حیاتی درباره نحوه زندگی، هنر و تمدن نیاکان ما برای همیشه نابود و غیرقابل خوانش می‌شود.
  • بحران هویت و گسست نسلی: ملتی که نتواند ریشه‌های ملموس خود را به نسل‌های جدید نشان دهد، در برابر تهاجمات فرهنگی دچار بحران هویت می‌شود. این تخریب‌ها، قطع کردن بند ناف ارتباطی نسل جوان با تاریخ پرافتخارشان است.

چرا حفاری غیرمجاز به یک مسئله «عادی» تبدیل شد؟ (ریشه‌ها)

۱. اقتصاد بیمار و توهم بقا: وقتی شرایط اقتصادی سخت می‌شود و راه‌های کسب درآمدِ پایدار مسدود به نظر می‌رسد، تب «گنج‌یابی» بالا می‌رود. بسیاری از حفاران ، علاوه بر باندهای سازمان‌یافته، افراد عادی هستند که فریب رویای ثروت بادآورده را خورده‌اند.

۲. کلاهبرداری شبکه‌ای و فروش آزادانه فلزیاب: فضای مجازی پر شده از صفحات فروش دستگاه‌های فلزیاب و طلایاب. رواج و تبلیغ آزادانه این تجهیزات و فروش نقشه‌ها و نسخه‌های جعلی گنج، این پیام پنهان را به جامعه می‌دهد که این کار آن‌قدرها هم غیرقانونی نیست. این کلاهبرداران با ایجاد طمع، لشکری از حفاران ناآگاه را به جان محوطه‌ها می‌اندازند.

۳. ضعف بازدارندگی قانونی: وقتی مجازات یک حفار غیرمجاز یا فروشنده دستگاه فلزیاب، با سود احتمالی او یا آسیبی که به تاریخ وارد کرده هم‌خوانی ندارد، ریسک جرم پذیرفته می‌شود و ترس از قانون از بین می‌رود.

درد اصلی: چرا مردم ما مطالبه‌گر نیستند؟

به هسته مرکزی بحث می‌رسیم. چرا جامعه محلی که محوطه باستانی در همسایگی اوست و تاریخش در حال غارت است، سکوت می‌کند؟

  • سندرم روزمرگی و اولویت‌بندی نیازها: جامعه‌ای که دغدغه تامین نیازهای اولیه (مسکن، خوراک، پوشاک) را دارد، فرصت و انرژی روانی لازم برای دفاع از «میراث فرهنگی» را ندارد. در اینجا هرم مازلو بی‌رحمانه عمل می‌کند؛ دغدغه نان، دغدغه تاریخ را می‌بلعد.
  • فرسایش سرمایه اجتماعی و بی‌اعتمادی: در بسیاری از مناطق، مردم احساس می‌کنند گزارش دادن تخلفات بی‌فایده است. وجود این ذهنیت و شایعه (درست یا غلط) که «حفاران حتماً به جایی وصل هستند که کسی کاری با آن‌ها ندارد»، باعث ایجاد حس ناامیدی و انفعال مطلق در بومیان می‌شود.
  • کمرنگ شدن حس تعلق به سرزمین: مطالبه‌گری نیازمند حس «مالکیت و تعلق» است. تا زمانی که جامعه محلی احساس نکند این محوطه باستانی یا کاروانسرا متعلق به اوست و می‌تواند از طریق گردشگریِ آن کسب درآمد کند، برای حفظ آن خود را به خطر نمی‌اندازد.
  • هزینه بالای مطالبه‌گری (ترس از انتقام): در نبود چترهای حمایتی قانونی و امنیتی از افشاگران، اعتراض به حفاران غیرمجاز می‌تواند تبعات جانی و مالی سنگینی برای افراد محلی داشته باشد.

راهکارها: چگونه از این خواب زمستانی بیدار شویم؟

برای توقف این ماشین تخریب و احیای روحیه مطالبه‌گری در حوزه میراث فرهنگی، نیازمند یک جراحی همه‌جانبه هستیم:

۱. پیوند دادن منافع محلی با حفظ میراث باستانی: مادامی که مردم بومی از حفظ میراث فرهنگی سود مستقیم نبرند، از آن محافظت نمی‌کنند. توسعه بوم‌گردی ضابطه‌مند و واگذاری مدیریت گردشگریِ محوطه‌ها به تعاونی‌های روستایی، اقتصاد محلی را به جای «تخریب»، به «حفاظت» گره می‌زند.

۲. توانمندسازی انجمن‌های میراث فرهنگی و سمن‌ها: مطالبه‌گری فردی پرهزینه است، اما تشکل‌های مردمی (NGOها) می‌توانند با قدرت بیشتر و هزینه کمتر مقابل تخلفات بایستند. تشکیل و حمایت از انجمن‌های دوستداران میراث فرهنگی در شهرستان‌ها یک ضرورت است.

۳. اجرای قوانین حمایت از سوت‌زن‌ها (گزارشگران تخلف): باید پلتفرم‌هایی امن و ناشناس (مانند سامانه‌های هوشمند گزارش‌دهی مردمی) ایجاد شود تا شهروندان بدون ترس از انتقام قاچاقچیان، حفاری‌های شبانه را گزارش دهند و حتی برای این کار پاداش دریافت کنند.

۴. برخورد قاطع با مافیای فلزیاب در فضای مجازی: تا زمانی که شریان‌های اصلی ترویج گنج‌یابی (یعنی فروشندگان دستگاه‌ها و مدعیان کارشناسی دفینه در اینستاگرام و تلگرام) قطع نشود، برخورد با حفاران خرد در کف محوطه‌ها راه به جایی نخواهد برد.

کلام آخر در تحریریه مجله اینترنتی باستان‌شناس معتقدیم که عادی شدن تخریب محوطه‌های تاریخی، نشانه‌ای از یک بیماری عمیق‌تر در کالبد جامعه است. میراث فرهنگی ایران، ارثیه پدری ما نیست که حق فروش آن را داشته باشیم؛ امانتی است از آیندگان در دستان ما. نجات این خاک و تاریخ نهفته در آن، تنها با بیداریِ عمومی، آگاهی‌بخشی مستمر و تبدیل شدن تک‌تک شهروندان به دیده‌بانان میراث فرهنگی محقق خواهد شد. تاریخ، سکوتِ امروز ما را نخواهد بخشید.

یک نکته برای میراث ایران آگاهی، حفاظت علمی و آینده گردشگری فرهنگی

پیشنهاد مطالعه

تازه‌ها

پربازدیدترین‌ها

ارسال دیدگاه