وقتی به تاریخ امپراتوری قدرتمند آشور فکر میکنیم، نامهایی چون سارگون دوم، سنخاریب و آشوربانیپال فوراً به ذهن خطور میکنند؛ پادشاهانی که بناهای باشکوه ساختند و فتوحاتشان لرزه بر اندام جهان باستان میانداخت. اما در سالهای پایانی این امپراتوری عظیم، درست پیش از آنکه نینوا در آتش خشم مادها و بابلیها بسوزد، فرمانروایانی بر تخت نشستند که نامشان در لایههای غبارگرفته تاریخ گم شد. در این مقاله اختصاصی از مجله اینترنتی باستانشناس، به بررسی زندگی و دوران حکومت سه پادشاه فراموششده آشور میپردازیم که تلاش کردند یک امپراتوری در حال فروپاشی را نجات دهند.
امپراتوری باستان آشور یکی از خشنترین، پیشرفتهترین و قدرتمندترین ساختارهای نظامی جهان باستان را در اختیار داشت. با این حال، دوران پس از مرگ آشوربانیپال (حدود ۶۳۱ پیش از میلاد) وارد چنان مارپیچی از جنگهای داخلی و خلأ قدرت شد که پادشاهان بعدی فرصت چندانی برای ثبت افتخارات خود روی کتیبههای سنگی پیدا نکردند. آخرین پژوهشهای باستانشناسی و رمزگشایی از لوحهای گلی جدید، پرده از اسرار این دوران برداشته است.
۱. آشور-اتیل-ایلانی (Ashur-etil-ilani)؛ شاهی در آغاز بحران
پس از درگذشت آشوربانیپال، پسرش آشور-اتیل-ایلانی به تخت سلطنت نشست. دوران حکومت او کوتاه و مملو از شورشهای داخلی بود. کتیبههای بهجامانده از این دوره نشان میدهند که او از همان ابتدا با مخالفتهای شدیدی از سوی ژنرالها و مقامات درباری مواجه شد. بزرگترین چالش او، حفظ یکپارچگی قلمرویی بود که از مصر تا خلیج فارس گسترش داشت.
باستانشناسی مدرن با بررسی لوحهای گلی در شهرهایی چون نفر و نینوا نشان میدهد که آشور-اتیل-ایلانی تلاش کرد تا با اعطای امتیازات گسترده به بزرگان شهرها، وفاداری آنها را جلب کند. با این حال، ضعف ساختاری امپراتوری عمیقتر از آن بود که با این تدابیر ترمیم شود. او در نهایت در پی یک توطئه یا جنگ داخلی ناشناخته از قدرت برکنار شد.
نکته باستانشناسی: فقدان بناهای بزرگ و کاخهای مجلل در دوره آشور-اتیل-ایلانی نشاندهنده تهی شدن خزانه سلطنتی آشور و تمرکز کامل حکومت بر مسائل دفاعی و فرونشاندن شورشهاست.
۲. سین-شومو-لیشیر (Sin-shumu-lishir)؛ خواجهای که پادشاه شد
در تاریخ آشور، ظهور سین-شومو-لیشیر یکی از استثناییترین و عجیبترین رویدادهاست. او در اصل یک خواجه و ژنرال برجسته در ارتش آشور بود که وظیفه حفاظت از تخت سلطنت را بر عهده داشت. در بحبوحه هرجومرج پس از مرگ آشور-اتیل-ایلانی، او فرصت را غنیمت شمرد و خود را پادشاه خواند.
حکومت او بسیار کوتاه بود و احتمالاً تنها چند ماه در سال ۶۲۶ پیش از میلاد به طول انجامید. نام او در معدود لوحهای تجاری بابل و نینوا به عنوان پادشاه ذکر شده است. ورود یک فرد غیرسلطنتی و بهویژه یک خواجه به هرم قدرت آشور، نشاندهنده فروپاشی کامل مشروعیت خاندان سلطنتی و عمق بحران سیاسی در این امپراتوری مدعی بود. او به سرعت توسط برادر پادشاه قبلی سرکوب شد، اما همین دوره کوتاه ضربه مهلکی به ثبات مرکزی آشور وارد کرد.
۳. سین-شار-ایشکون (Sin-shar-ishkun)؛ پادشاهی که با نینوا سوخت
آخرین پادشاهی که از درون کاخهای باشکوه نینوا بر آشور فرمان راند، سین-شار-ایشکون بود. او برادر آشور-اتیل-ایلانی بود و زمانی فرمانروایی را به دست گرفت که بابل به رهبری نبوپولاسار کاملاً مستقل شده و اتحاد مخوفی را با هوخشتره، پادشاه ماد، شکل داده بود.

سین-شار-ایشکون برخلاف دو پادشاه قبلی، فرمانروایی جنگجو بود و تلاشهای حماسی فراوانی برای نجات آشور انجام داد. او ارتشهای متعددی را برای بازپسگیری بابل فرستاد، اما استراتژیهای نظامی مشترک ماد و بابل او را به عقبنشینی واداشت. در سال ۶۱۲ پیش از میلاد، متحدان محاصره تاریخی نینوا را رقم زدند. بر اساس روایات باستان، زمانی که دیوارهای نینوا فروریخت، سین-شار-ایشکون تن به اسارت نداد و ترجیح داد همراه با کاخ سلطنتی و گنجینههایش در آتش بسوزد. با مرگ او، ستون فقرات امپراتوری آشور برای همیشه شکست.
چرا این پادشاهان فراموش شدند؟
علت اصلی فراموشی این سه فرمانروا، سرنوشت محتوم پایتخت آنهاست. سقوط نینوا به حدی ویرانگر بود که کتابخانهها، کتیبهها و اسناد اداری زیر تلی از خاکستر دفن شدند. فاتحان ماد و بابل نیز تمایلی به ثبت نام پادشاهان شکستخورده نداشتند. امروزه تنها به لطف کاوشهای دقیق باستانشناسی و رمزگشایی از لوحهای گلی کوچک اداری است که میتوانیم قطعات پازل زندگی این سه شاه فراموششده را کنار هم بگذاریم و دریابیم که سقوط یک ابرقدرت باستان چگونه رقم خورد.














ارسال دیدگاه