مجله اینترنتی باستانشناس | اینکه چرا در شبکههای اجتماعی به جای فرهنگسازی و ترویج صیانت از آثار باستانی، شاهد جولان مروجان غارت، حفاریهای غیرمجاز و تخریب محوطههای تاریخی هستیم، حاصل یک زنجیره سازمانیافته از طمع، موجسواری بر فقر و سوءاستفاده از الگوریتمهاست. در ادامه این پدیده تلخ را موشکافی میکنیم:
۱. تجارتِ توهم: فروش فلزیابهای اسباببازی با قیمتهای نجومی
اصلیترین دلیل ترویج این پدیده، یک بیزینس پرفایده و کاملاً یک طرفه است. گردانندگان این صفحات به خوبی میدانند که در ۹۹.۹ درصد محوطهها هیچ گنجی به آن معنای افسانهای وجود ندارد، اما سود آنها در جای دیگری است:
- فروش دستگاههای کارکرده یا فاقد کارایی: آنها دستگاههای ردیاب یا فلزیاب ابتدایی و فاقد تکنولوژی پیشرفته (که در واقع بیشتر شبیه به یک اسباببازی گرانقیمت هستند تا ابزار علمی) را وارد کرده یا سرهم میکنند. سپس با القاب دهانپُرکنی مثل «اسکنر تصویری سهبعدی»، «شعاعزن فرکانسی» یا « گنج یاب تصویری»، این ابزارهای بیارزش را به قیمتهای نجومی (چند ده یا چند صد میلیون تومان) به مخاطبان سادهدل میفروشند.
- حق کارشناسی و نقشههای دروغین: آنها از مخاطبی که به امید ثروتمند شدن تمام پسانداز خود را خرج کرده، مجدداً مبالغی را تحت عنوان «تفسیر علائم و نشانهها»، «کارشناسی عکس سنگ و صخره» یا «فروش نسخههای گنج جعلی» دریافت میکنند.
۲. بهرهبرداری بیرحمانه از بحرانهای اقتصادی و رویای «یکشبه پولدار شدن»
مروجان غارت، روانشناسان زبردستی هستند. آنها بر روی موج نیاز مالی، استیصال و آرزوهای افرادی سوار میشوند که به دنبال یک راه میانبر برای رهایی از مشکلات اقتصادی میگردند. ترویج گنجیابی در واقع «تجارت امید واهی» است. این بلاگرها با به نمایش گذاشتن طلاهای تقلبی، سکههای جعلی و لوکیشنهای پر رمز و راز، این توهم را در ذهن مخاطب ایجاد میکنند که «ثروت تو زیر خاکِ فلان تپه پنهان شده و فقط با خرید دستگاههای ما به دست میآید.»
۳. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی؛ همدست ناخواسته تخریبگران
معماری رسانههایی مانند اینستاگرام، تیکتاک و یوتیوب بر پایه «درگیر کردن مخاطب و ایجاد هیجان» بنا شده است:
- جذابیت داستانهای ممنوعه: تماشای یک ویدیوی پر از آدرنالین از حفاری مخفیانه در نیمهشب همراه با داستانهایی از طلسم، جن، مقبرههای اسرارآمیز و دفینههای پادشاهان، برای مخاطب عام به شدت جذاب و سرگرمکننده است. این ویدیوها به سرعت وایرال میشوند، کامنت میگیرند و لایک میخورند.
- مظلومیت علم باستانشناسی: در مقابل، صحبت از صیانت، حفاظت از میراث ملی، اهمیت لایهنگاری خاک، تکههای سفال شکستهای که تاریخ یک تمدن را بازگو میکنند و تحلیلهای علمی، برای مخاطب سطحی فضای مجازی «کسلکننده» به نظر میرسد. در نتیجه، الگوریتمها این محتوای ارزشمند را دفن میکنند و به محتوای زرد و مخرب غارتگران پر و بال میدهند.
۴. پاک کردن شناسنامه یک ملت برای منافع شخصی
چیزی که مخاطبان این صفحات درک نمیکنند این است که ارزش واقعی یک محوطه باستانی به «سکه و طلا» نیست. وقتی یک تپه یا گورستان باستانی توسط افراد ناآگاه و با بیل و کلنگ و لودر زیر و رو میشود، در واقع بافت تاریخی و شناسنامه آن اثر برای همیشه نابود میشود. حتی اگر باستانشناسان بعداً به آن محوطه بروند، دیگر نمیتوانند قدمت دقیق، سبک زندگی، نوع تغذیه، بیماریها و تاریخ آن مردم را کشف کنند؛ چون لایههای زمین شناسی و موقعیت قرارگیری اشیاء (Context) توسط غارتگران از بین رفته است.
کلام آخر: حقیقت تلخ این است که شبکههای اجتماعی به بهشتِ شیادانی تبدیل شدهاند که هویت ملی و تاریخ کشور را به حراج گذاشتهاند تا جیب خود را از پول کسانی پر کنند که زودباورانه، رویای ثروت بادآورده را در سر میپرورانند. بیدار شدن از این رویای خیالی و درک این واقعیت که «گنجیابی مدرن، چیزی جز یک کلاهبرداری سازمانیافته نیست»، اولین قدم برای پایان دادن به غارت میراث نیاکانمان است.














هرچقدر هم اوضاع اقتصادی بد باشد یک وطن پرست واقعی تیشه به ریشه تاریخ و تمدنش برای گذران امور و بدست آوردن ثروت نخواهد زد.