طی بررسی که اخیرا صورت گرفت مشخص شد که شامپانزههای مدرن و انسانهای باستانی، از الگوهای مشابهی هنگام انتخاب ابزارهای سنگی استفاده میکنند. این در حالیست که فرایند انتخاب ابزار، روشی ارزشمند جهت تمایز عملکرد بین هومینینها و نخستیها محسوب میشود.
مجله اینترنتی باستان شناس : در واقع شامپانزههای مدرن، ابزارهای سنگی را با همان روشیهایی استفاده میکنند که انسانهای باستانی در ۲/۵ میلیون سال پیش (فرهنگ الدووان) استفاده میکردند. این نتایج میتوانند بینش جدیدی از تفاوتهای موجود در تکنیکهای مورد استفادهی نخستیهای غیر انسانی و انسانهای باستانی ارائه دهند.
اگر چه تا مدتها تصور بر این بود که پیدایش جنس هومو با ساخت ابزار سنگی همزمان بوده، حال میدانیم که قدمت قدیمیترین ابزارهای ساخته شده به پیش از پیدایش جنس هومو، یعنی حدود ۳/۳ میلیون سال پیش باز میگردد.
بررسیهای صورت گرفته بر روی ابزار الدووان نشان میدهند که انسانهای باستانی، سنگها را بر اساس ویژگیهای خاص آنها، از جمله توانایی آنها در شکستن و یا مقاومت در برابر ضربه انتخاب میکردند. این در حالیست که هنوز نمیدانیم آنها چگونه این خواص را شناسایی میکردند. اما واضح است که این انتخاب، عملی عامدانه بود!
در این بررسی، محققین این سوال را مطرح کردند که آیا چنین الگوی مشابهی در شامپانزههای مدرن نیز وجود دارد یا خیر.

شامپانزه برای شکستن دانهی آجیل، از دو ابزار استفاده میکند: چکش و سندان. چکش در دست قرار میگیرد و به شدت بر دانهای که روی سندان قرار گرفته، فرود میآید. سنگهایی که به عنوان چکش استفاده میشوند، به دلیل وزن و شکلشان انتخاب میشوند. در حالیکه سنگهایی که به عنوان سندان استفاده میشوند، به این دلیل انتخاب میشوند که بتوانند در برابر ضربات چکش مقاومت کنند و در عین حال به دانه اجازه ندهند تا تکان خورده و در نهایت بشکند.

نتایج نشان میدهند که شامپانزهها، سنگهای خود را بر اساس ویژگیهای مکانیکی انتخاب میکنند نه ظاهری! آنها سنگهای سختتر را برای چکش و سنگهای نرمتر را برای سندان در نظر میگیرند. شامپانزههای جوان نیز از ابزارهایی استفاده میکنند که توسط شامپانزههای مسنتر استفاده میشده که اشاره به امکان یادگیری و انتقال انتخاب ابزار دارد.
در نهایت، زمانیکه این نتایج با ابزار الدووان مقایسه میشوند، به نظر میرسد که انسانهای باستانی و شامپانزههای مدرن در هنگام انتخاب سنگ، به تکنیکهای مشابهی تکیه میکنند.
🖋 سحر مرتضی نژاد














ارسال دیدگاه