مجله اینترنتی باستانشناس | اخیراً یکی از همراهان دغدغهمند مجله «باستانشناس»، دیدگاه تاملبرانگیزی برای ما ارسال کردهاند. خلاصه نظر ایشان این است: «اگر قوانین را اصلاح کنیم تا هرکس اثر باستانی یا طلایی پیدا کرد، مالک منافع آن شود، نامش در موزه بماند و هموزن طلا پاداش بگیرد، دیگر کسی انگیزهای برای تخریب و قاچاق نخواهد داشت. ما داریم با قوانین عهد ناصری با این بحران برخورد میکنیم.»
این دیدگاه در نگاه اول بسیار منطقی و منصفانه به نظر میرسد؛ چرا که تلاش دارد با ایجاد «انگیزه مادی مثبت»، جلوی تخریب و قاچاق را بگیرد. اما چرا باستانشناسان و متخصصان حقوق میراث فرهنگی با این فرمول موافق نیستند؟ بیاورید این ایده را از زاویه علم باستانشناسی بررسی کنیم.
۱. باستانشناسی، کشف «داده» است، نه استخراج «گنج»
مهمترین تفاوت یک «باستانشناس» با یک « گنج یاب»، در نگاه آنها به خاک است. برای یک باستانشناس، ارزش یک تکه زغال یا یک سفال شکسته در لایهبندی دستنخورده زمین، گاهی صدها برابر بیشتر از یک سکه طلا در یک ویترین است. وقتی قانون مشوقی بگذارد که افراد خودشان اقدام به کشف و تحویل آثار کنند، عملاً چراغ سبزی برای نابودی «بافت باستانشناسی» (Context) داده است. فرد برای بیرون کشیدن آن جام طلا، هزاران داده علمی، بقایای گیاهی، استخوانها و لایههای تاریخی را که داستان آن اثر را روایت میکنند، با بیل و کلنگ و بیل مکانیکی نابود میکند. شیء بدون بافت، شناسنامه ندارد و گنگ است.
۲. قانون ناصرالدینشاهی محکوم است، اما راهحل این نیست
نویسنده این دیدگاه کاملاً درست میگوید؛ قوانین ما فرسوده هستند و تفکرِ «ارزش دادن فقط به طلا و نقره و رها کردن سنگ و چوب» یادگار نگاه قاجاری به عتیقهجات است. اما جایگزین کردن آن با «حق مالکیت خصوصی بر آثار ملی»، چالش جدیدی ایجاد میکند. اگر پیدا کردن اثر شامل سود مادی مستقیم و مالکیت شود، کشور با یک «تب طلا»ی ویرانگر مواجه خواهد شد. هجوم عمومی برای کندوکاو، حتی محوطههای بکر و ثبتنشده را پیش از آنکه پای هیچ متخصصی به آنجا برسد، به تپههایی از خاک سوراخ سوراخ تبدیل خواهد کرد.
۳. تجربه جهانی چه میگوید؟ (مدل بریتانیا)
آیا راهی برای آشتی دادن یابندگان و علم باستانشناسی وجود دارد؟ بله! در کشور انگلستان طرحی به نام Portable Antiquities Scheme (PAS) اجرا میشود. طبق این قانون:
- اگر فردی به صورت تصادفی (نه حفاری عمدی و غیرقانونی) اثری پیدا کند، باید فوراً به مقامات گزارش دهد.
- باستانشناسان دولتی محوطه را بررسی میکنند تا اطلاعات علمی استخراج شود.
- اگر اثر واجد ارزش موزه باشد، موزه آن را به قیمت عادلانه روز بازار (نه فقط هموزن طلا) از یابنده میخرد و پول آن بین یابنده و مالک زمین نصف میشود.
- نام یابنده نیز به عنوان کاشف ثبت میشود.
تفاوت اصلی اینجاست: در این مدل، حفاریِ خودسرانه و با هدف گنجیابی همچنان جرم سنگینی است، اما برای «کشفهای تصادفی» سیستم تشویقی فوقالعادهای وجود دارد تا اثر به بازار قاچاق نرود.
نتیجهگیری: تغییر نگاه از «مالکیت» به «محافظت»
ما صمیمانه از این کاربر عزیز بابت باز کردن این بحث کلیدی تشکر میکنیم. حق با شماست؛ سیستم مدیریتی ما باید از حالت مچگیری و نگاهِ صرفاً امنیتی، به سمت مشارکت مردمی و سیستمهای تشویقی هوشمند حرکت کند.
اما راهحل، دادن مالکیت سایتهای باستانی به افراد نیست؛ بلکه راهحل در: ۱. آموزش عمومی جامعه برای درک ارزش علمی خاک و بافت تاریخی. ۲. پرداخت پاداشهای ملی و مادیِ واقعی (و نه ناچیز) به یابندگانِ تصادفی برای قطع دست قاچاقچیان. ۳. و ثبت نام و اعتبار معنوی شهروندان امین در تالارهای افتخار موزههاست.
نظر شما چیست؟ آیا با این نقد موافقید یا فکر میکنید دادن حق مالکیت و منافع بازدید به یابندگان، راهحل واقعبینانهتری برای نجات آثار از دست قاچاقچیان است؟ نظرات خود را زیر همین پست برای ما بنویسید.














اگر نمیتوان به کاشفان حق مالکیت داد ولی میتوان مشوق های شگرفی برای آنان در نظر گرفت تا از وسوسه های مادی و شهرت خلاف حزر کنند .مثلا یگ کارت سبز برای آنان صادر کرد که با خانواده رایگان از موزه های کشور بازدید کنند……
مشوقهای معنوی مانند کارت سبز تنها زمانی کارآمد خواهند بود که بستری از فرهنگسازی، افتخار به هویت ملی و درک ارزش تاریخ در جامعه بازتولید شده باشد.هر ایرانی باید بداند که میراث فرهنگی او سند هویت و اصالت و شناسنامه اوست .